اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

16

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

كه در راه همدم من باشد . پس هر دو او را بهمراهى با سام امر كردند . و سام به دو برادر و خويشان و فرزندان خود گفت : همه مىدانيد كه پدرمان نوح مرا وصى خود دانسته و به من فرموده است كه در كشتى را مهر كنم و نه خود داخل آن شوم و نه هيچكس از مردم ، پس كسى از شما نزديك كشتى نرود . سپس سام با فرزندزاده خود بيرون رفت و فرشته نيز همراه آن دو گرديد و با آن دو مىرفت تا آنها را به جايى كه بايد جسد آدم را در آن مىنهادند رسانيد . گويند كه آنجا در مسجد منى نزد مناره بود و اهل كتاب آن را در شام در زمين مقدس دانسته‌اند . پس زمين [ 1 ] باز شد و سام جسد را در آن نهاد آنگاه زمين بهم آمد . و سام به ملكيزدق بن لمك بن سام گفت : اينجا بنشين و خدا را نيك پرستش نما كه خدا در هر روزى فرشته اى از فرشتگان را براى انس تو خواهد فرستاد . پس با او خدا حافظى كرد و بازگشت و نزد بستگان خود آمد . پسرش لمك از ملكيزدق پرسيد . گفت : در راه مرد و او را به خاك سپردم ، پس پدر و مادرش بر او سوگوار شدند . سپس مرگ سام فرارسيد و او به فرزند خود ارفخشد وصيت نمود . و روز پنجشنبه هفتم ايلول درگذشت و عمر او ششصد سال بود . ارفخشد بن سام [ 2 ] جانشين سام در عبادت و اطاعت [ خداى ] متعال فرزند او ارفخشد بود كه در صد و هشتاد و پنج سالگى پسرش « شالح » بزاد . در اين زمان فرزندان نوح در شهرها متفرق شده و جباران و سركشان آنها زياد گشته بودند ، و فرزندان نوح را كنعان بن حام فاسد كرده بود و آشكارا گناه مىكردند . چون مرگ ارفخشد فرارسيد فرزندان و بستگان خود را نزد خويش خواست و آنها را بعبادت خداى متعال و دورى از گناهان وصيت فرمود . و به شالح گفت : پسرجان وصيت مرا بپذير و پس از من در ميان عشيره ات بجاى من باش و راه بندگى خدا را در پيش گير . آنگاه روز يكشنبه

--> [ 1 ] ل : زمينها . [ 2 ] ل : ص 15 .